يا مهدي
صفحه اصلي | آرشيو مطالب | تماس با ما كاربر گرامي خوش آمديد
غيره اين نوزاد يهودي ( دجال ) فتنه گر آخرالزمان است ؟ +_ عكس
ا اين نوزاد يهودي ( دجال ) فتنه گر آخرالزمان است ؟ +_ عكس



گفته ميشود تولد نوزادي در اسرائيل يهوديان اين كشور را به شدت وحشت زده كرده است زيرا اين نوزاد يهودي شباهت بسيار زيادي به دجال آخرالزمان كه در تمام كتب ديني و غير ديني جهان از جمله در يهوديت ، مسيحيت و اسلام از آن به عنوان فتنه گر و دروغگوي آخرالزمان نام برده شده است دارد

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۵۴:۰۹ | آرشيو نظرات (0)

غيره پيامك
پيامك هاي بسيار زيبا ي نيمه شعبان


ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۲۸ تير ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۰۳:۳۵ | آرشيو نظرات (0)

غيره انتظار از ديدگاه رهبر

قبل از دوران مهدي موعود ،آسايش وراحت طلبي و عافيت نيست!

قبل از دوران مهدي موعود ،آسايش وراحت طلبي و عافيت نيست...قبل از ظهور مهدي موعود،در ميدان هاي مجاهدت،انسان هاي پاك امتحان مي شوند; در كوره هاي آزمايش وارد مي شوند وسر بلند بيرون مي آيند وجهان به دوران آرماني وهدفي ِمهدي موعود(ارواحنا فداه)روز به روز نزديكتر مي شود ; اين ،آن اميد بزگ است; لذا روز نيمه شعبان،روز عيد بزرگ است

سخنراني در اجتماع مردم قم،درسال روز ميلاد حضرت مهدي(عج)30/11/1370

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۲۵ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۰:۴۵ | آرشيو نظرات (0)

غيره انتظار از ديدگاه رهبر

بايد در آن جهت تلاش وكار كنيم

ما كه منتظر  امام زمان (عج) هستيم ، بايد در جهتي كه حكومت امام زمان (عج) تشكيل خواهد شد،زندگي امروز را در همان جهت بسازيم و بنا كنيم.البته،ما كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم آن گونه بنايي را كه اولياي الهي ساختند يا خواهند ساخت ، بنا كنيم ; اما بايد در آن جهت تلاش وكار كنيم.

ديدار اقشار مختلف مردم در روز نيمه ي شعبان ،27/5/1387

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۲۵ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۰:۰۲ | آرشيو نظرات (0)

تولد و كودكي شب يلدا

يك ثانيه از عمر دراز شب يلدا                        باعث شده تا صبح به يادش بنشينيم

ده قرن ز عمر پسر فاطمه بگذشت                  يك شب نشد از داغ فراقش بنشينيم!

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۲۵ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۷:۳۲ | آرشيو نظرات (0)

اشعار مهدوي دشت دل

چنان پيچيده در دشت دلم امشب طنين سبز آوايت    

                                                                                     كه ديگر دل نمي بندم به چيزي جز به آهنگ غزلهايت

تو را مي خواهم از جان بيشتر بالابلند آسمان در مشت   

  بيا از پرده بيرون يك تبسم تا شوم محو تماشايت

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۲۵ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۶:۴۹ | آرشيو نظرات (0)

اشعار مهدوي موعود

بيا موعود حسن مطلع اين شعر نام توست              و با هر واژه ضرباهنگ پولادين گام توست

ببين منظومه هاي آفرينش رو به پايان است        سراپا شور! گل كن نوبت حسن خطام توست

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۲۵ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۵:۴۴ | آرشيو نظرات (0)

اشعار مهدوي گناه

از من گرفته اند اين گناه ها                                    پس كي تمام مي شود اين اشتباه ها؟

يك لحظه دور مي شوم از ياد تو ولي            تأثير آن نمي رود از بين ماه ها

با اين حساب سخت به بيراهه مي رويم             كي ختم مي شود به تو اين كوره راه ها؟

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۲۵ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۳:۴۵ | آرشيو نظرات (0)

غيره وظايف ما

وظائف خاص و عام منتظران ظهور ولي عصر

امام مهدي

مهم ترين وظيفه دانش پژوهان حوزه و دانشگاه درباره «انتظار فرج » آن بخش هاي فرهنگي و اعتقادي و اخلاقي ياران وجود مبارك ولي عصر(عج) است. يك وظيفه عمومي است كه همگان، هر ***ي كه منتظر ظهور آن حضرت است بايد آن وظيفه را تحصيل كند و يك سلسله وظائف خاص است. آن وظائف عمومي را همه شما در محافل ديگر شنيده ايد. امّا آن وظائف خاص؛ بخشي مربوط به نيروي است، بخشي هم مربوط به اهل دين و دانش . اينك با هم مطالبي را از نظر مي گذرانيم كه بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در خصوص وظايف منتظران ظهور است.

حكومت،حكومت اسلامي خواهد شد؛ البيعه للّه(10) در چهره پرچم حضرت نوشته خواهد شد

آمادگي دفاعي نيروهاي رزمي

تكليف خاص آنها درباره انتظار فرج

آن بخشي كه مربوط به نيروهاي رزمي است، همان است كه طبق آن روايت معروف وجود مبارك امام صادق (ع) فرمود : هر كدام از شماها قبل از ظهور آن حضرت خود را مهيا كند، "و ليعد احدكم قبل خروجه و لو بسهم". آنجا لقب پر بركت قيام را اسم مي برد كه ما از آن با ضمير(خروجه) ياد كرديم. فرمود: قبل از ظهور آن حضرت هر ***ي خود را آماده كند، ولو با يك تير ! براي اينكه يا فرمان جهاد صادر مي شود، يا لاأقل مي خواهد از خودش دفاع بكند. اين نيروي رزمي، اين بسيجي بودن، اين با تير آشنا بودن؛ وظيفه ***اني است كه در خط مقدّم انتظار به سر مي برند در بخش هاي نظامي.اين ولو با يك تير خودش را آماده بكند، نشانه آن است كه وجود مبارك حضرت، دشمنان فراواني دارد؛ بالأخره اين دشمنان از هر طرف حمله مي كنند و ياران حضرت هم بايد از هرطرفي دفاع بكنند.

امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بيروني است آن است كه روح استغنا و بي نيازي را در دلهاي پيروانش زنده مي كند. به يملأ الله سبحانه و تعالي قلوب امّتي من الاستغنا. دلهاي پيروان ما را پر از بي نيازي مي كند

وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان درباره انتظار فرج

امّا آن وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان كه كارهاي فرهنگي به عهده آنهاست، و رسالت هاي اعتقادي و اخلاقي و فقهي را به عهده دارند؛ اين است كه منتظر باشند تا وجود مبارك حضرت بيايد و دلها را پر از بي نيازي كند. حضرت چند تا كار مي كند، كار جهاني. يكي همان عدل گستري است كه يملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً (1)، كه كمتر ***ي اين روايت ها را نشنيده باشد. يعني وجود مبارك حضرت كه آمدند، جهان را پر از عدل و داد مي كنند. امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بيروني است آن است كه روح استغنا و بي نيازي را در دلهاي پيروانش زنده مي كند. به يملأ الله سبحانه و تعالي قلوب امّتي من الاستغنا. دلهاي پيروان ما را پر از بي نيازي مي كند.

باور نزديكي خداي سبحان به انسان

لازمه ***ب مقام« استغنا »

يك ***ي كه چشمش به جيب زيد است و كيف عمرو؛ اين نه عالم مي شود، نه فقيه مي شود، نه منتظر حضرت ! اين كاسب در مي آيد؛ حواستان جمع باشد. كاسب هرگز منتظر حضرت نيست ! يك ملّتي مستقل است كه مستغني باشد، ملّتي مستغني است كه خودكفا باشد. هم بفهمد كه همه قدرتها از ناحيه خداست، للّه جنود السّموات و الأرض (2). اين را بايد بفهمد؛ نه تقليداً، كه تحقيقاً؛ يك. بايد بفهمد ما بنده اوئيم و او خداي ماست، دليلي ندارد با او رابطه نداشته باشيم !! فاصله اي نيست بين ما و او، محجوب هم كه نيستيم، درماني هم كه ندارد، راه را هم كه نبسته است، مرتب هم دعوت كرده؛پس چه دليلي دارد كه ما با او رابطه نداشته باشيم ؟! او كه فرمود : و نحن اقرب اليه من حبل الوريد(3)، فرمود : اذا سألك عبادي عنّي فانّي قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان (4)، اينكه فرمود : وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ (5)، اينكه فرمود : و هو معكم اين ما كنتم(6)؛ اينكه فرمود : من خداي شمايم، شما بنده منيد؛ هر چه مي خواهيد از من بخواهيد، از ديگري نخواهيد.

و لذادليلي ندارد ما از غير او بخواهيم، و دليلي ندارد به او نزديك نشويم !! خودش دعوت كرده. دليلي ندارد كه ما اين لباس ] لباس روحانيّت [ را لباس ***ب قرار بدهيم؛ حيف است ! آن كه به فكر مريد بازي است، به فكر جمع زيد و عمرو است؛ او نه منتظر حضرت است، نه حضرت به او اعتنا مي كند!

***ي منتظر حضرت است كه روح بي نيازي داشته باشد. البتّه ادب سر جايش محفوظ است، ما همه را احترام مي كنيم؛ ادب يك مطلب ديگر است، امّا جيب زيد و كيف عمرو را نگاه كردن، اين روحيه گدائي با امامت پروري سازگار نيست، با انتظار او سازگار نيست. اين روايت را حتماً طلبه ها بيشتر بخوانند كه فرمود : وجود مبارك حضرت كه آمد، يملأ قلوب امّة جده غناً. پر از بي نيازي مي كند؛ روح گدائي را بر مي دارد. آنوقت، اين مي شود منتظر راستين.

به ما نگفتند : راه چشم دوزي مردم را ببنديد و جاي ديگر را نبينيد ! به ما گفتند : جيب مردم را نگاه نكن، ل لّه خزائ ن السّموات و الأرض (7)را نگاه كن. آن فراوان است، نزديك هم هست، به تو مي دهد. فرمود : اينجا را نگاه بكن ! اگر ملّتي اينچنين شد،سعي مي كند مشكل خودش را حل بكند. حضرت اوّل آدم درست مي كند، بعد مستقل مي كند. اوّل استغنا، بعد استقلال. اين شعارهائي كه ما مي گوئيم : استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي؛ يعني جمهوري اسلامي اوّل به آدم استغنا مي دهد، روح بي نيازي مي دهد، بزرگواري و عزّت و احترام مي دهد؛ يك ملّت بزرگوار، هم مستقل است، هم آزاد. و وجود مبارك ولي عصر (أرواحنا فداه) اوّل روح بي نيازي مي دهد، بعد مستقل مي كند.

 

وجود مبارك حضرت كه آمد، يملأ قلوب امّة جده غناً. پر از بي نيازي مي كند؛ روح گدائي را بر مي دارد.
ادامه مطلب مراجعه شود

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۲۵:۵۷ | آرشيو نظرات (0)

معجزه ها معجزه 1
اشاره:
عالم شهير، علامه سيد هاشم حسيني بحراني(ره) مؤلف اثر گرانسنگ تفسير البرهان، المحجة في ما نزل القائم الحجّة و آثار گرانسنگي كه برپاية روايات اهل بيت(ع) مي‌باشد،  در كتاب ارزشمند ديگري به نام معاجز المهدي(ع) به گردآوري يكصد و بيست و پنج مورد از معجزات حضرت صاحب الزمان(ع) پرداخته بوده‌اند كه اين كتاب در حال حاضر از سوي مؤسسة فرهنگي موعود در دست ترجمه و انتشار مي‌باشد.
گزيده‌اي از ميان معجزات بسيار فراوان آن حضرت(ع) را براي اين شمارة مجله انتخاب كرده‌ايم كه به حضور شما تقديم مي‌گردد.

1.حقّ پسرعموها

 مردي از سرزمين عراق، اموالي را به ناحية مقدسة صاحب الزمان(ع) رسانيد، پذيرفته نشد و به او گفته شد:
 أخرج حقَّ ولد عمِّك منه و هو أربعمائه درهم.
حق پسر عموهايت را، كه 400 درهم است، از اين مال خارج كن.
آن مرد، ملكي از عموزادگانش در دست داشت كه در آن شريك بودند و او حق آنها را نگه داشته بود. چون حساب كرد، حق عموزادگانش از آن مال همان چهارصد درهم بود، آن مقدار را بيرون كرد و بقيه را فرستاد، پذيرفته شد.1
 
2.شمشير فراموش شده
علي بن محمد مي‏گويد: مردي از اهل «آبة» مالي را آورده بود كه به (ناحية مقدسه) برساند، اما يك شمشير را فراموش كرده بود. آنچه را همراه داشت، تقديم نمود، حضرت(ع) به او نوشتند:
ما خبر السَّيف الَّذي نسيته؟
از شمشيري كه فراموش كردي چه خبر؟2
 
3. عزل خادم معصيت كار

حسن بن حنشيف از پدرش نقل مي‏كند، كه حضرت قائم(ع) خدمتگزاراني را به مدينه فرستادند و همراه آنان، دو خادم نيز بودند [كه غلام نبودند، بلكه اجير شده بودند] و به خفيف هم، نامه نوشتند كه با آنها حركت كند. هنگامي كه فرستادگان به كوفه رسيدند، يكي از آن دو خادم شرابي مست كننده آشاميد. هنوز از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامرا توقيعي رسيد كه:
 الخادم الِّذي شرب المسكر و عزل عن الخدمة.
خادمي كه شراب نوشيده، برگردانيده و از خدمت، معزول شود.3
 
4. پانصد درهمي كه بيست درهم كم داشت
محمد بن شاذان نيشابوري مي‏گويد: پانصد درهم (از سهم امام) كه 20 درهم آن كم بود نزد من جمع شده بود. برايم ناگوار بود كه 500 درهمي را كه 20 درهمش كم است، بفرستم. لذا 20 درهم از مال خودم روي آن گذاشتم و نزد اسدي (نماينده حضرت(ع)) فرستادم ولي ننوشتم چقدر از خودم گذاشته‏ام؛ توقيعي برايم رسيدكه:
و صلت خمسمائة درهم لك منها عشرون درهماً.
پانصد درهمي كه بيست درهمش، از آن تو بود رسيد.4
 
5. دستبند قلابي
علي بن محمد مي‏گويد: ابن عجمي، ثلث دارايي خود را نذر ناحية مقدسة حضرت صاحب(ع) نمود و سند آنرا نيز نوشت، ولي پيش از آنكه آن ثلث را خارج كند، بخشي از اموالش را به پسرش، ابي مقدام، داد اما ***ي از آن آگاه نبود؛ توقيعي از جانب حضرت(ع) به او رسيد كه:
فأين المال الّذي عزلته لأبي المقدام؟
[سهم نذر ما از] مالي كه براي ابي مقدام كنار گذاشتي چه شد؟5
 
6. نياز به كفن
علي بن زياد صيمري به امام عصر(ع) نامه‏اي نوشت و تقاضاي كفني كرد، حضرت براي او مرقوم داشتند:
إنَّك تحتاج إليه في سنة ثمانين.
تو در سال 80 به آن احتياج پيدا مي‏كني.
و او در سال 80 مرد و چند روز پيش از وفاتش، [كفن را] براي او فرستادند.6

7. دكان‌ها به جاي قرض
محمد بن هارون مي‏گويد: پانصد دينار از اموال حضرت(ع) (بابت سهم امام) به عهدة من بود، و من دست تنگ و ناراحت بودم، با خود گفتم: من دكان‏هايي دارم كه آنها را به 530 دينار خريده‏ام، [آنها را] به جاي 500 دينار متعلق به ناحيه مقدسه مي‏گذارم. و اين مطلب را حتي به زبان نياوردم. امام عصر(ع) به محمد بن جعفر طي نامه‏اي نوشتند كه:
إقبض الحوانيت من محمّد بن هارون بالخمسمائة دينار الَّتي لنا عليه.
به جاي پانصد ديناري كه از محمد بن هارون مي‏خواهيم، دكان‏ها را از او بگير.7
 
8. كتمان نيابت به فرمان امام(ع)
 حسين بن حسن علوي مي‏گويد: مردي از نديمان «روزحسني» و مرد ديگري كه همراه او بود به او گفت:
اينك او (يعني صاحب الزمان(ع)) اموال مردم را [به عنوان سهم حضرت(ع)]  جمع‏آوري مي‏كند، و او وكلايي دارد، سپس وكلاي آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند، نام برد، و اين خبر به گوش عبيدالله بن سليمان (وزير) رسيد؛ وزير همت گماشت تا وكلا را بگيرد. سلطان گفت: جستجو كنيد و ببينيد خود اين مرد [يعني امام عصر(ع)] كجاست، زيرا اين كار سختي است.
عبيدالله بن سليمان گفت: وكلا را مي‏گيريم. سلطان گفت: نه، بلكه اشخاصي را كه نمي‏شناسند به‏عنوان جاسوسي با پول نزد وكلا مي‏فرستيم، هر *** از آنها پولي قبول كرد، او را مي‏گيريم.
از جانب حضرت توقيعي صادر گرديد كه به همه وكلا دستور داده شود، از هيچ‏*** چيزي نگيرند و از گرفتن سهم امام خودداري نمايند و خود را به ناداني بزنند.
مردي ناشناس به‏عنوان جاسوسي نزد محمد بن احمد [نايب امام(ع)] آمد و در خلوت به وي گفت: مالي همراه دارم كه مي‏خواهم آن را [به آن حضرت(ع)] برسانم.
    محمد گفت: اشتباه كردي، من از اين موضوع خبري ندارم. او مدام مهرباني و حيله‏گري مي‏كرد و محمد خود را به ناداني مي‏زد. آنها جاسوس‌ها را در اطراف منتشر كرده بودند، اما وكلا به واسطة دستوري كه به آن‏ها رسيده بود، از دريافت وجوهات خودداري مي‏كردند.8
 
9. نهي از زيارت كاظمين
[از ناحية مقدس حضرت صاحب‏الامر(ع)] توقيعي  صادر شد كه در آن زيارت مقابر قريش [امامان مدفون در كاظمين(ع)] و حاير [كربلاي معطي ] نهي گرديده بود. چون چند ماه گذشت، وزير  [يعني ابوالفتح جعفر بن فرات] باقطايي را خواست و به او گفت: با بني فرات9 و برسي‌ها ملاقات كن و به آنها بگو، مبادا به زيارت مقابر قريش بروند، زيرا خليفه دستور داده است، تا هر *** را زيارت كند، در كمينش باشند و او را بگيرند.10
 
10. نام و نسب غيرواقعي

نصربن‏صباح مي‏گويد: مردي از اهالي بلخ، پنج دينار را توسط رساننده‏اي به جانب امام زمان(ع) فرستاد و نامه‏اي نوشت كه نام خود را در آن تغيير داده بود. رسيدي از سوي آن حضرت(ع) به نام و نسب اصلي وي، به همراه دعاي خير برايش صادر شد.11
 
11. چرخاندن انگشت و بيان حاجت

محمّد بن شاذان مي‏گويد: مردي از اهالي بلخ، اموالي را به همراه نامه‏اي كه ضميمة آن بود به امام عصر، ارواحنا فداه، ارسال داشت كه هيچ اسم و آدرسي همراه آن نبود، و انگشت خود را بي‏آنكه چيزي نوشته باشد، روي آن چرخانيده و به نامه‏رسان گفته بود: اين مال را ببر و هر*** داستان آن را به تو گفت و پاسخ نامه را داد، مال را به او بده.
آن مرد به محلّة عسكري، به سراغ جعفر [نايب امام زمان(ع)] رفت و داستان را به او گفت. جعفر گفت: آيا تو به بداء اقرار داري؟ آن مرد گفت: آري، گفت: براي صاحب تو بداء شده و به تو امر كرده كه اين مال را به من بدهي. نامه‏رسان گفت: اين جواب مرا قانع نمي‏سازد و از نزد او بيرون آمد، و در حالي كه ميان اصحاب ما مي‏چرخيد، اين توقيع از جانب خود آن حضرت(ع) براي او صادر شد:
هذا مال قد كان غرِّر به و كان فوق صندق، فدخل اللُّصوص البيت و أخذوا ما في الصُّندق و سلم المالُ.
اين مال، در معرض خطر و بالاي صندوقي بوده است و دزداني به آن خانه آمده و محتويات صندوق را برده ولي اين مال سالم مانده است.
جواب نامه در همان رقعه نوشته شده بود:
كما تدور سألت الدُّعاء فعل الله بك و فعل.
وقتي انگشتت را روي نامه مي‏چرخاندي، التماس دعا داشتي خداوند برايت چنان كند؛ و چنان كرد.12
 
12. درخواست نانوشته
ابي محمد ثماني مي‏گويد: دربارة دو مسئله به امام عصر(ع) نامه‏اي نوشتم و مي‏خواستم تا راجع به مسئله سومي نيز بنگارم، اما با خود گفتم: شايد آن حضرت(ع) اين مسأله را پسنديده نشمارند؛ و توقيعي صادر شد كه در آن به دو موضوع و موضوع سوم، كه فقط در دلم بود و آنرا ننوشته بودم، پاسخ گفته بودند.13
 
13. تغيير توقيع بر اساس سؤال جديد

ابوالحسن اسدي مي‏گويد: توقيعي از جانب نايب امام زمان(ع) شيخ ابوجعفر، محمّد بن عثمان عمري(ره) ابتداً و  بدون سؤال، بدين شرح صادر گرديد:
بسم الله الرَّحمن الرَّحيم، لعنة اللهِ والملائكة والنَّاس أجمعين علي من استحلَّ من مالنا درهماً.
به نام خداوند بخشاينده و مهربان، لعنت خداوند و ملائكه و همه مردم بر ***ي باد كه درهمي از مال ما را بر خود حلال شمارد.
مي‏گويد: در دلم خطور كرد كه اين توقيع دربارة ***ي است كه درهمي از اموال ناحيه را بر خود حلال شمارد و نه ***ي كه از اموال ناحيه مي‏خورد ولي آن را بر خود حلال نمي‏شمارد، و با خود گفتم: آن دربارة همة ***اني است كه حرامي را حلال شمارند، پس برتري امام(ع) بر ديگران در اين باب چيست؟
مي‏گويد: قسم به خدايي كه محمّد(ص) را به پيامبري فرستاد، ديگر بار به آن توقيع نگريستم و ديدم آن توقيع بر طبق آنچه در دلم خطور كرده، تغيير يافته و چنين شده است:
بسم اللّهِ الرَّحمن الرَّحيم، لعنةُ الله والملائكة والنَّاس أجمعين علي من أكل من مالنا درهماً حراماً.
به نام خداوند بخشنده و مهربان، لعنت خداوند و ملائكه و همه مردم بر ***ي باد كه درهمي از مال ما را به حرام بخورد.
ابوجعفر خزاعي مي‏گويد: ابو علي اسدي اين توقيع را  و ما به آن نگريستيم و آن را خوانديم.14


پي‌نوشت‌ها:
1. الكليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافي، ج 1، ص 518، ح 7؛ با استفاده از ترجمه سيد جواد مصطفوي؛ نيز الراوندي، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 702، ح 19.
2. همان، ج 1، ص 523، ح 19.
3. همان، ج 1، ص 523، ح 21.
4. همان، ج 1، ص 523، ح 23.
5. اصول كافي، ج 1، ص 524، ح 26.
6. همان، ج 1، ص 524، ح 26.
7. همان، ج 1، ص 524، ح 26.
8. همان، ج 1، ص 524، ح 28.
9. بني فرات قبيله‏اي هستند، شيعة مذهب كه بيشتر آنها به مقام وزارت رسيدند، يكي از آنها همين «ابوالفتح بن فرات» است كه وزير «مقتدر» هيجدهمين خليفة عباسي بود و پس از مقتدر، وزير «محمد ابن جعفر» و برس دهي است بين كوفه وحله و گفته‏اند اين واقعة و واقعه سابق از موجبات غيبت كبري شد كه در سال 329 ق. اتفاق افتاد.
10. كليني، همان، ج 1، ص 525، ح 29.
11. طبري (الآملي)، محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 287.
12. همان، ص 287.
13. همان.
14. محمدبن علي‏بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال‌الدين و تمام النعمة، باب 45، ح 52؛ با استفاده از ترجمه چنگيز پهلوان؛ نيز ابي منصور احمدبن طالب (شيخ طبرسي)، الإحتجاج، ص 480.

ماهنامه موعود شماره 56

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد | ۳۰ تير ۱۳۸۸ ساعت ۰۴:۵۲:۱۰ | آرشيو نظرات (0)

صفحات وبلاگ
[ ۱ ][ ۲ ]


معرفي وبلاگ




گفت: فقيرم. گفتند: نيستي. گفت: فقيرم! باور كنيد. گفتند:نه، نيستي. گفت: شما از حال و روز من خبر نداريد. و حال و روزش را تعريف كرد. گفت كه چه قدر دستهايش خالي است و چه سختي هايي شب و روز مي كشد. ولي امام هنوز فقط نگاهش مي كردند. گفت: به خدا قسم كه چيزي ندارم. گفتند: صد دينار اگر به تو بدهم حاضري بروي و همه جا بگويي كه از ما متنفري؟ از ما فرزندان محمد گفت: نه! به خدا قسم نه. - ((هزار دينار؟)) -نه! به خدا قسم نه. -دهها هزار؟ -نه! باز دوستتان خواهم داشت. -گفتند:چطوري مي گويي فقيري وقتي چيزي داري كه به اين قيمت گزاف نمي فروشي؟ ((چطور مي گويي فقيري وقتي كالاي عشق به ما در دارايي تو هست؟))

فهرست اصلي

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي

آرشيو موضوعي

تولد و كودكي
علل غيبت
پرسش و پاسخ
علائم ظهور
غيره
عكس هاي برتر
معجزه ها
اشعار مهدوي

آرشيو ارسال ها

مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸

پيوند ها

موعود لار

لوگوي دوستان



كد هاي كاربر



جستجو


تمام حقوق متعلق به محمد فولادی ميباشد